بايد از چيزي كاست تا به چيزي افزود. نيما يوشيج
مريضي كز جدايي گشته بيمار علاجش چيست عناب لب يار همين باشد علاج درد فايـــــــز مكش زحمت طبيبــم را ميازار فايز
اين روزا شهر پر شده از ولوله و سر و صداهاي پارس پارس كه نميدونم بردش تا كجاست .اما خوب ميدونم كه برد چنداني نداره و تا همين نزديكياست. آره جانم پارس شمالي رو بردند شمالتر حالا اسم پروژه و طرح هم شده پارس شمالي تر، كجا رفته خدا ميدونه خودشون هم نميدونن ، بنجو منجو كنجو كدوم جو رو نميدونم اما خوب بردنش . بله ميبرن ديگه وقتي من و تو به اميد اين و اون نشسته باشيم و منتظر كه پارس بياد و بعد از اون هم متعلقاتش ، اينجور ميشه ديگه. اما اون حرفا و قولا چي شد اون حرفايي كه نماينده ملت و نماينده دولت ميزدن چي شد . حتما حرف و قول نبوده ديگه، تو مرام اونا چيز ديگه اي بهش ميگن مثل ... حالا هم كه بعضي از آقايون به تكاپو افتادن با جمع آوري امضا و نقشه هاي جور واجور ميخوان پارس رو برگردونن بايد بگم كه بابا جون پارس برنميگرده رفت كه رفت . البته شايد هم کاراشون نتيجه بخش باشه و پارس نره اونجا و به زبون بیادو بگه اينجا بهترمه و وايساد. ما هم اونارو نااميد نميكنيم و تنها كاري كه ميتونيم براشون بكنيم اينه كه اون حكايت گلستان رو يادآور بشيم كه ميگفت : شبي در بيابان مكه آن چنان بي خواب شدم كه ديگر نمي توانستم راه بروم ، سر بر زمين نهادم تا بخوابم ، به ساربان گفتم دست از من بردار ساربان گفت :اي برادر ! حرم در پيش است و حرامي در پس . اگر رفتي ، بردي و گر خفتي مردي
صوفیی را گفتند: خرقه ی خویش نفروشی؟ گفت:اگر صیاد تور خویش فروشد به کدام وسیله به شکار نشیند. شیخ بهایی
من از این زندگـی دلگیر گشتم وزاین دنیای فانی سیر گشتم
جوان میبینم اشخاص کهنسال خودم برعکس مردم پیر گشتم فایز
کسانی که به وضع جغرافیایی شبه جزیره عربستان آشنایی دارند بهتر میدونن که در این شبه جزیره در قرون گذشته ساعت و حساب نجومی دقیقی وجود نداشته . وسعت و همواری بیابان ، عدم وجود قلل و اتلال رفیع و بلند مانع از اون بود که ساعت و زمان دقیق روز و شب رو معلوم کنند. مردم با هم معاملاتی داشته اند که سررسید اون فی المثل غروب فلان روز بوده . عبادات و سنت هایی وچود داشته که به ساعت و دقیقه معینی از روز ختم میشده یا اعمال و مناسک حج که هر یک در مقام خود شامل ساعت و زمان دقیق و مشخصی بوده که تشخیص زمان صحیح در اون بیابون صاف و هموار به هیچ وجه امکان نداشته ؛ زیرا بعضی قائل بوده اند که غروب نشده و زمان جز شب نیست و برخی میگفتند که روز به پایان رسیده و این ساعت و زمان جز شب محسوب است. چون بیابان صاف و وسیع بود و کوهی که آخرین شعاع خورشید را در قله آن ببینند در آن حوالی مطلقا وجود نداشت لذا به قول دکتر احسانی طباطیایی (( اشخاص مخصوصی بودند که کارشان نیزه پرانی بود و برای آنکه معلوم شود در سمت الراس هنوز آفتاب موجود است و در سایه افق به کلی غروب ننموده نیزه را تا آنجا که میتوانستند به هوا پرتاب میکردند و اگر نیزه به نور آفتاب برخورد میکرد آن ساعت را روز ، و گرنه شب به حساب می آوردند ))
این بود اونجایی که عرب نی می انداخت . از اونجایی که نیزه پرانی و نی اندازی در صحراها و بیابان های دو آبادی انجام میگرفت لذا مثل و عبارت برو اونجا که عرب نی انداخت ، کنایه از منطقه و جایی است که فاقد آب و آبادی باشه .پس مراد از عبارت مزبور اینه که : برو جایی که برنگردی
راستی تا یادم نرفته اینم بگم شهردار بردخون هم معرفی شد البته احتمالا از شنبه کارشو شروع میکنه من که از صمیم قلب براش آرزوی موفقیت میکنم. خداییش بهترین گزینه ممکن رو انتخاب کردن ...
اگر در قدم اول موفق نشدید تازه مثل بقیه هستید . اندرسون
دلا تا خوب بودی بد نبـــــــودم کمر از بهر خدمت بسته بودم تو گفتی فایز از من دور سازید مگر من قابل خدمت نبـــــودم فایز
امشب یه هدیه گرفتم اونم یه کتاب ؛یه مجموعه از شعرهای آقا رضا به اسم ((گفت عاشقه دروغ گفت!))، دستش درد نکنه، اسم کتاب که جالب بود اما من هرچه دنبال شعری که اسم کتابه گشتم پیدا نکردم در کل میخواستم اینو بگم که یه شاعر شعراش مثل بچه هاش میمونن ، و اونارو دوست داره ( اینو تا اینجا داشته باشین ) اینم قبول دارین که همه ی ما و شما دوست داریم بچه هامون تو کوچه و خیابون که میرن مایه ی افتخار ما باشن و با رفتارشون نتیجه مثبت تربیت ما رو برسونن . ما دوست نداریم ، همه پدران و مادران هم دوست ندارن که از کوچیکی و بدو تولد بچه هاشون رو تو خیابون بفرستن تا با شرایط بد آشنا بشن و باعث بی ادبی و بدآموزی اونا بشه و مایه ی بدنامی خودشون یعنی خونواده و دوست دارن که ابتدا با تربیت صحیح در خونواده و پخته تر شدن بچه هاشون ، اونارو به بیرون هدایت کنن که باعث سرافکندگیشون نشه (اینم از این ) حالا شما بیابین پرتقال فروش را !!!
