آنان كه آزادى را فداى امنيت مى كنند، نه شايستگى آزادى را دارند و نه لياقت امنيت را. بنيامين فرانكلين
دل شوريده ام افتـــــاده در بند بنالم با دل شوريده تا چند من و يعقوب هر دو گريه كرديم من از فرزند مردم او زفرزند فايز
يه پنج شنبه ديگه شد و ما نيمچه فرصتي كرديم باز خدمت دوستان برسيم و يه عرض سلامي كنيم . اول اينو بگم كه عيد سال نو بر همگي دوستان مبارك باشه (سال 14087 اهورايي ، 7030 ميترايي ، 6758 آشوري ، 3746 زرتشتي ، 2567 شاهنشاهي و 1387 شمسي) امسال هم مثل سالهاي پيش با جمعي از دوستان فرهنگيمون چند تا از استان ها رو دور زديم (امسال خداييش دور بودا يكدم تو راه) جاتون خالي از بوشهر گرفتيم رفتيم اهواز از اونجا به مهران ايلام سپس كرمانشاه و همدان ، يه روزي همدان مونديم رفتيم اراك و خمين و اصفهان يه مشت گز و سوهان خريديم و بدو كه رفتيم طرف شيراز و برگشت بعد از 4 روز در ساعت 3 نصفه شب.يه روز خونه مونديم و بار و بنديل رو جمع كرديم براي يه سفر ديگه بله راهي قشم شديم و بندر عباس از اونجا هم به داراب و فسا و آخرش هم شيراز و بدو كه چهار روز دومت هم تموم شد . كوتاه از سفر: ...مهران رفتيم تا لب مرز كه شايد راه باز شه بريم كربلا ديديم كه كارواناي بدبخت كه پاسپورت دارن و گروهي اومدن راشون نميدن چه برسه به ما. ...كرمانشاه خيلي خشك بود ...دلمون خوش رفتيم غار عليصدر گفتن برين شلوغه فردا بليط گيرتون مياد. ...بدبخت اون پيرمرد مغازه دار ملایری كه دلش خوش بود ما داريم گردوهاشو امتحان ميكنيم كه بخريم نفهميد كه بچه هاي ما وقتي سير شدن ميگن گردوش خوب نيست و ميرن. ...شيراز خيلي خيلي شلوغ بود. ...صف 15 كيلومتري ماشين ها تو قشم رو تا حالا نديده بودم. ...بندرعباس پشه زياد بود البته ساندويچ 1750 تومني هم خورديم. ...داراب و فسا سرسبز با بوي ترنج و نارنج. ...شيراز كم كم داشت خلوت ميشد.)) سيزده بدر هم هيچ جا نرفتيم. راستي تا ده بيست دقيقه ديگه هم بازي استقلال و پيروزي شروع ميشه خدا كنه استقلالي ها ببرن.
.
.
|+|
نوشته شده توسط مذهب روستایی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 14:44
